• امروز،

بند نویسندگان بد اقبال

ارسال شده در داستان - توسط محمد مهدی در شنبه، ۱۸ام آذر ۱۳۹۱ با ۰ دیدگاه

writers-in-prisonدر سلول ما دزد ها بهترین جا را داشتند؛ نزدیک پنجره ها. من که تازه وارد بودم، بد ترین جا را داشتم؛ نزدیک در.

کنارم مرد جوان و بی قراری نشسته بود که ماجرای عجیبی داشت. او تصمیم گرفته بود، نویسنده شود و قهرمان رمانش قرار بود به زندان بیافتد. برای درک بهتر زندگی در زندان (البته تا آن موقع کسی در این مورد چیزی ننوشته بود)، سعی کرد از مقامات مجوز بگیرد تا از یک زندان دیدن کند و با زندانی ها حرف بزند (لئو تولستوی هم برای نوشتن رمان رستاخیز همین کار را کرد). مسلم بود که مقامات دست رد به سینه اش زدند، هر چند او را به عنوان موردی مشکوک نشان کردند. بعد تصمیم گرفت به صورت قانونی «موقتاً» به زندان برود. به همین دلیل به مسکو رفت و در قهوه خانه ای نزدیک بازار زاتسپ، شروع کرد به تعریف «ماجرا های تبهکاری اش»، به این امید که با چند مجرم واقعی روبه رو شود. بدیهی است که آن دور و بر پر بود از آدم های «گوش به زنگ» و طولی نکشید که از زندان کاشیرا سر در آورد… روز اول به نظرش جالب بود، روز دوم از رسم و رسوم زندان غافلگیر شد و روز سوم تقاضای ملاقات با دادستان را کرد که البته فایده ای نداشت. نامه مهر و موم شده ای را در خانه گذاشته بود که قرار بود در صورت دستگیری واقعی اش، همسرش آن را به دادستان بدهد. در آن نامه انگیزه هایش برای تجربه زندگی در زندان را توضیح داده بود اما این هم فایده ای نداشت. هیأت سه نفره  NKVD (عنوان پلیس مخفی شوروی در زمان استالین) به عنوان «عنصر خطرناک برای اجتماع» برایش پنج سال حبس بریدند.

ال.ام.لازارف

ترجمه: لیلا حسینی

پانوشت: معلوم نیست خود لازارف را برای چه انداخته اند، توی زندان ولی معلوم است که نویسنده هم بندش چطور سر از آن جا در آورده است. این متن با عنوان  «writer’s block» در شماره آپریل 2009 مجله هارپرز به چاپ رسیده است.

منبع: خرد نامه همشهری، ویژه نامه داستان



نظر بدهید